رهبر من آن جوانی است که نامش را نمی دانم. سنش را نمی دانم و عکسش را ندیده ام. در صف اول تظاهرات آگاهانه سینه اش را جلوی گلوله سپر کرد و در خون خود غلتید. پیکرش را به جای این که به احترام شهادتش بر سر و دست حمل کنند، با یک پا و یک دست آویزان روی زمین کشیدند و عقب آوردند. دنیا دلیریش را و جان کندنش را ندید، و در گمنامی جاودانه شد.
Tuesday, June 23, 2009
نظر بدهید
Monday, June 15, 2009
آقای خامنهای! این مردم بالغانه خواستند با تو مصالحه کنند. موسوی کاندید ایدهآل خیلی از این مردم نبود. مردم خواستند حد وسط بین خواستههای خودشان و نظام شما را بپذیرند. این چه جوابی بود به این مصالحه بالغانه مردم؟ میتوانست فرصتی باشد برای آشتی مردم و نظام شما. چرا فرصتسوزی کردی؟
Friday, June 12, 2009
امشب شب مهمی است. ایران امشب با ایران دیشب به اندازه یک سلسله فاصله دارد. خودشان نخواستند. خودشان پشت کردند.
Sunday, June 07, 2009
تا چند روز پیش احمدینژاد را فقط موجود حقیری محتاج توجه میدیدیم. اما از روز شروع مناظرهها رسما از احمدینژاد ترسیدهام. مقایسه کردن احمدینژاد با هیتلر از طرف اسراییل به نظر من هم فرصتطلبانه و ماهی گرفتن از آب گل آلود میآمد. اما این طور وقیحانه و قانعکننده دروغ گفتن و کنار زدن هر رقیبی با پروندهسازیهای راست و دروغ، در ترکیب با جاهطلبیهای جهانی و «آخرالزمانی» احمدینژاد نگرانی من را وارد مرحله تازهای کرده.

برای کسانی که نمیتوانند عکس را ببینند:
من جان خود را در بیان حقیقت و اعتقادم به مخاطره افکندم و دیگران از دادن یک رأی کبود حتی به صورت مخفی اباء نمودند.
Saturday, June 06, 2009
در طول عمر جمهوری اسلامی قهر سیاسی زیاد کردیم. آخرین باری که قهر سیاسیمان اوضاع را بهتر کرد کی بود؟ راستی یادت هست اولین قهر سیاسی را؟ یادت هست نتیجه استعفای دولت موقت ملی چه شد؟ همان قهر سیاسی شد سنگ بنای آن چه که امروز از آن مینالیم. به حرف جمهوری اسلامی نیست که رأی ما نشانه اقتدار نظام است. به عمل است که در عمل هر بار قهر سیاسی کردیم نظام سلطه مستحکم تر شد.
Friday, June 05, 2009
جستجو
آخرین نوشتهها
بایگانی
وبلاگ گردان




