چند ماه دیگر میشود ۴ سال که در آمریکا زندگی میکنم. انگار همین دیروز بود که پست یک سالگی زندگیام در آمریکا را مینوشتم.
بعد از این مدت فکر کنم بتوانم این طور خلاصه کنم که چرا زندگی در آمریکا را به زندگی در ایران ترجیح میدهم.
اول این که آن بخش از جامعه آمریکا که زندگی من با آن در تماس مستقیم است در غالب موارد جامعهای است ساختار یافته و قاعدهمند.
دوم این که قواعد حاکم بر آن را میتوانم تا حدودی شناسایی کنم.
سوم این که در بیشتر موارد این قواعد را تحسین و تمجید میکنم. در سایر موارد هم تا حدودی برایم قابل درک یا قابل تحمل هستند.
چهارم این که به گمانم میتوانم تا حد قابل قبولی به این قواعد عمل کنم و در این جامعه پیشرفت کنم.
از آن طرف ایران برای من جامعهای است بیقاعده.
قواعدی هم داشته باشد، بعضا برایم خیلی پیچیده هستند یا به راحتی قابل تعریف مشخص نیستند.
قواعدی را هم که تشخیص میدهم، ممکن است از آنها منزجر باشم. مثلا پیشرفت مادی در ایران بیشتر از این که به توانمندیهای من بستگی داشته باشد، شاید به این وابسته باشد که چقدر حاضر هستم رشوه بدهم یا پاچهخاری رسمی و غیررسمی بکنم.
این طور میشود که عمل به آن قواعد یا در توانم نیست، یا نمیتوانم خود را به پیرویشان راضی کنم.
خلاصه این که فعلا اینجا راضی هستم.
* * *
ظاهرا هم این وبلاگ نظردانی لازم ندارد. برای حفظ محیط زیست و کمتر مصرف شدن انرژی، فکر کنم بهتر باشد که بیخیال بخش نظردانی بشویم تا غرورمان هم بطور جنبی حفظ بشود.
بعد از این مدت فکر کنم بتوانم این طور خلاصه کنم که چرا زندگی در آمریکا را به زندگی در ایران ترجیح میدهم.
اول این که آن بخش از جامعه آمریکا که زندگی من با آن در تماس مستقیم است در غالب موارد جامعهای است ساختار یافته و قاعدهمند.
دوم این که قواعد حاکم بر آن را میتوانم تا حدودی شناسایی کنم.
سوم این که در بیشتر موارد این قواعد را تحسین و تمجید میکنم. در سایر موارد هم تا حدودی برایم قابل درک یا قابل تحمل هستند.
چهارم این که به گمانم میتوانم تا حد قابل قبولی به این قواعد عمل کنم و در این جامعه پیشرفت کنم.
از آن طرف ایران برای من جامعهای است بیقاعده.
قواعدی هم داشته باشد، بعضا برایم خیلی پیچیده هستند یا به راحتی قابل تعریف مشخص نیستند.
قواعدی را هم که تشخیص میدهم، ممکن است از آنها منزجر باشم. مثلا پیشرفت مادی در ایران بیشتر از این که به توانمندیهای من بستگی داشته باشد، شاید به این وابسته باشد که چقدر حاضر هستم رشوه بدهم یا پاچهخاری رسمی و غیررسمی بکنم.
این طور میشود که عمل به آن قواعد یا در توانم نیست، یا نمیتوانم خود را به پیرویشان راضی کنم.
خلاصه این که فعلا اینجا راضی هستم.
* * *
ظاهرا هم این وبلاگ نظردانی لازم ندارد. برای حفظ محیط زیست و کمتر مصرف شدن انرژی، فکر کنم بهتر باشد که بیخیال بخش نظردانی بشویم تا غرورمان هم بطور جنبی حفظ بشود.




